حاج ملا هادي السبزواري

23

شرح مثنوى

اقلام عقلانيه ، سيّما قلم الاقلام چه عقول مرتبه و چه عقول متكافئه به نحو جمع بودند و به نحو اتحاد . چه هر عقلى از عقول سلسلهء متكافئه كه ربّاة اصنام و انواع طبيعيه‌اند ، كمالات اولى و ثانيه و بالجمله فعليات انواع مربّاة خود را دارايند به نحو اعلى و ابسط و از آنها بر الواح نفوس كليه و جزئيه و قوابل جسمانيه فايض مىشود . اگر بگويى كه همهء نفوس حيوانيه و نباتيه و غيرها در علم و قلم و لوح بودند پس چرا تخصيص دادى به روح آدمى ؟ مىگويم كه تخصيص نداده‌ام چه آنها در ضمن روح آدمى هستند ، و كلّ صراطها در صراط مستقيم آدمى مشمولند ، كه اوست هيكل توحيد و وجود جامع بعد الحق المطلق ، نمىبينى كه آدمى اول رستنىاى است از زمين رحم و بعد جانورى است در آن و بعد طولًا جانى است تا آدم حقيقى مىشود . ( ( 3 ) ) سينه خواهم شرحه شرحه از فراق * تا بگويم شرح درد اشتياق ن 1 4 - ك 2 2 سينه خواهم : براى خود و براى مخاطب كه بايد صاحب درد بود . شرح درد : و در بعضى نسخ « سوز و درد » است . و اول اولى است ، چه شرح و شرحه جناس مطرف دارند . و مقصود تحريص بر درد است . كفر كافر را و دين ديندار را ذرهء دردت دل عطَّار را ( ( 4 ) ) هر كسى كو دور ماند از اصل خويش * باز جويد روزگار وصل خويش ن 1 5 - ك 2 2 هر كسى : بلكه هر چيزى راجع است به اصل خويش ، ليكن از جهت اشارت به اينكه هر چيزى صاحب شعور است ، كما قال تعالى * ( وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِه ) * 17 : 44 ، ( 1 ) به كسى تعبير فرموده و از محققات است كه از براى هر موجود چه عقول و چه نفوس و چه قوى و طبايع غايات كماليه است و عقول چون سابق بر عالم حركاتند به غاية الغايات متّصلند و بواقى در حركتند به جانب غايات و ليكن واقف نشوند در آنها بل « إلَى الله المُنتَهى » و « إلَيه الرُجعى » . چنان كه مشاهد است در حركات معادن و نباتات و حيوانات به جانب كمالات ، بلكه به جانب باب الابواب كه حضرت آدميت باشد . و اين مشاهد است در جماد و نبات و حيوانى كه واقعند در صراط انسان كه برين ظلمات ثلاث در آن ظلمات ثلاث مشيمة و رحم و بطن امّ ، اجزاء رشاشيهء نوريه آدميه مترشح مىشود كه حديث است كه إنَّ الله خَلَقَ الخَلقَ فى ظُلمَةٍ ثُم رَشَّ عَلَيهِم مِن نُورِه . ( 2 ) پس مبدّل مىشود مادهء جنين از جماد به نبات و از نبات به حيوان و حيوان انسان بالقوّه مىشود و انسان بالقوه انسان بالفعل و روح القدس بلكه برتر از آن كما فى الحضرة الختمية . پس خداوند حكيم عشق و شوق به كمالات و توجه به غايات را مثل ملك موكل در موجودات مودّع ساخته نه هباء و عبث ،

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء اسراء ، آيهء 44 . ( 2 ) جامع صغير ، ج 1 ، ص 96 .